مروری بر مفهوم آبستره در مستراح

قلبم تند میزند، با پایین رفتن خورشید این جوری می شوم. آمدن و رفتن،بین کند و تند زدن گیر می افتم ،فکر کردم ملافه‌ها را نشورم،این طوری می شود بپیچمشان دور خودم درست مثل پیله کردن. راه بروم حتما بهتر میشوم. یادم افتاد دیشب بیست و پنج دقیقه دردستشویی گیرافتاده بودم، تا فرشته نجات بالآخره ظهور کرد. برای این که صدا به بیرون برسد دستشویی زیادی بزرگ بود و بیرون زیادی سر و صدا! فکر می‌کنم مستراح مشکل تاریخ یک ملت میتواند بشود .نباید به رفتنش فکر بکنم،لابد رفتن هم حق است،به هر حال هیچ چیز در طبیعت طراحی نشده است که برای ابد بماند، نباید و نمیخواهم که از خودم گول بخورم،هر چقدر دردآور، می‌‌دانم باید به رنج گشوده باشم۰ 

دارم فکر میکنم دیوارهای خونه جدید طبقه کم دارد، طبقه‌های کج،طبقه‌های صاف, باید بین زمین و سقف نصبشون بکنم، جوری که حس تعادل را ازشون بگیرم،اما خب این فقط ظاهرقضیه است،تعادلآن وسط با میخ کوبیده می شود، یک میخ کافیست تا تعادل طبقه حفظ بشود۰

تا کتاب هایی که راجع به تهران خریدم برسند حتما با طبقه‌ها چند روزی سرگرم می شوم. تمرین بغض نکردن را از امروز شروع کرده ام. باید به رفتن و از دست دادن تا امروز عادت کرده باشم،عجیب که نمی کنم۰۰۰

حتما یک جایی لابلای کتاب‌هایی که میآید نوشته شده که تاریخچه مستراح در ایران از کجا میآید و به کجا می رود که به هر طبقه‌ای که وارد می شود گیر می کند یا گیر می اندازد۰

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *