کیوریتورهای بدون راز هرگز نمی میرند

نشستم در جیپسی دِن شراب سفید سفارش دادم که نوشته عصبانی نشود،اما همچنان عصبانیم من از جامعه بدون زن میترسم،از آزادی یواشکی وحشت دارم،از کاربرد فروغ در پس و پیش آلت های تناسلی مردانه شاکی هستم،فروغ در شرق ابزار چالش جنسیت گرافیست ها نبود… زن بود،زنی که هرگز یواشکی ننوشت، مجهولی نداشت اصلا چون خودش بود فروغ شد.پشت ویترین ها نپوسید،جهان پهلوان نشد هر روز خودش را نوشت، در ساختن دنیا جنسیت برای فروغ ها مطرح نبود. این که مرد بخاطر عقل در وسط تنش بخواهد مرا از جامعه حذف بکند دردم میآورد،تمنای شاهد نکنید همین عدم حضور من و تو در آن جامعه شاهد عینی است.گاهی تنها راه نجاتم همین شراب و گوشه دنج میشود بین نقاشی های دیواری جیپسی دِن در کوستا میساجنوبی ترین جنوب در کالیفرنیا دور از شهر، داستا یوفسکی هم امروز بالای سرم ظاهر شد،این نقاشی تا دیروز اینجا نبود،امروز که اینجاست و من هم اینجا با خیال راحتر نوشتم

تو سرم عصبانی تر نیستم

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *