کیوریتورهای بدون راز هرگز نمی میرند

نشستم در جیپسی دِن شراب سفید سفارش دادم که نوشته عصبانی نشود،اما همچنان عصبانیم من از جامعه بدون زن میترسم،از آزادی یواشکی وحشت دارم،از کاربرد فروغ در پس و پیش آلت های تناسلی مردانه شاکی هستم،فروغ در شرق ابزار چالش جنسیت گرافیست ها نبود… زن بود،زنی که هرگز یواشکی ننوشت، مجهولی نداشت اصلا چون خودش بود فروغ شد.پشت ویترین ها نپوسید،جهان پهلوان نشد هر روز خودش را نوشت، در ساختن دنیا جنسیت برای فروغ ها مطرح نبود. این که مرد بخاطر عقل در وسط تنش بخواهد مرا از جامعه حذف بکند دردم میآورد،تمنای شاهد نکنید همین عدم حضور من و تو در آن جامعه شاهد عینی است.گاهی تنها راه نجاتم همین شراب و گوشه دنج میشود بین نقاشی های دیواری جیپسی دِن در کوستا میساجنوبی ترین جنوب در کالیفرنیا دور از شهر، داستا یوفسکی هم امروز بالای سرم ظاهر شد،این نقاشی تا دیروز اینجا نبود،امروز که اینجاست و من هم اینجا با خیال راحتر نوشتم

تو سرم عصبانی تر نیستم

از دگردیسی تا کاتارسیس

ـ۱ هنوز هفت روز مانده روی فیس بوک محل زندگیش را تغییر داده بود،از شدت فشاری که بهم اومد اسهال شدم،شنبه ای که میآید دیگر اینجا نیست،برای همیشه از این شهر می رود،او  اولین دوستی بود که در این شهر پیدا کردم اینجا در ایالات متحده آدم ها باید به دنبال کار به دنبال شهر محل زندگیشان بروند،درس خودم هم که تمام بشود شاید من هم مثل او بروم یک جایی یک ایالت دیگری درس بدهم دوست دارم ایالت دوری را برای درس دادن انتخاب بکنم به دوری تهران و دانشگاه های هنرش، اصفهان یا شیراز را هم دوست دارم حتی یزد.یک فامیلی داشتیم سال ها پیش در مراسم خاکسپاری مادربزرگم وسط مجلس عزا سر دخترش داد کشید گفت که برای مردنش مراسمی بگیرد به باشکوهی مراسمی که عمه هایم برای مادرشون گرفته بودند گفت مثل دخترهای خانوم عراقی خوب یادمه،شوهرش از اونطرف مجلس عزا با لهجه اراکی سرش داد زد، شما اول بَمیرُن

۲- دو دقیقه سکوت برای غزه

۳-  روزی که بغض ها را شکست،فیلم گرفته ام و گذاشتم روی اینستاگرام،مامان و بابا برای اینکه من بالآخره تصمیم گرفتم جمع بکنم و بروم خانه خودم مثل بچه ها بهانه گیری می کنند،میدونم نمی خواهند که من از این خانه بروم اما در یکسالی که گذشت بعضی روزها آنقدر روی مخ هم رفتیم که هر سه تن به مرز شهادت رسیدیم،مثل روزهایی که مامان با صدای بلند در سالن یانگ هالییوود را می بیند،بابا در  بالکن روی آی فونش بی بی سی فارسی تماشا می کند و من در اتاقم مثل سگ روی پروژه ای جدید کار میکنم.آن روز هیچکس جرات ندارد محل سکونتش را به سمت مرکز خانه ترک بکند چون درصد بالای جرقه از هر سه طرف کشنده است

۴- اینجا دختری نشسته/ به همه چیز شک می کند/ به دختری از محلی دیگر/حتی موهای طلایی آن زن از اهالی محل /دختر تا خرامیدن شک می کند/دست و پا می زند /بالا که میاید /در نفس خاموشش سکوت می شود /از محلی به محلی دیگر /شک می کند

۵- متعهد هستم  به بینابینیت،نه مینویسم نه نقاشی میکنم نه عکس میگیرم نه مجسمه می سازم نه فیلمنامه مینویسم نه فیلم می سازم نه بومیم نه جهان وطن نه انتزاعی نه فیگوراتیو نه جادویی نه واقع گرا نه تند و خنثی سبکی ندارم هم سیاه هم سفید هم مبهم هم روشن

۶- روزی که رفتم فرودگاه برای تکرار دوباره ها

۷ -دارم روی  پروژه ای کار می کنم به اسم از دگردیسی تا کاتارسیس،این پروژه هر روز تکرار می شود،مرزی ندارد و از فرمی به فرمی دیگرتغییر می کند،در حال حاضر پروژه فقط یک لوگو دارد،و ۱۲۰ صفحه تقریریه