داستان پیژامه،ایستگاه اِگلینتون و گوریلی که “ما” را فهمید

صدا خیلی بلند بود آنقدر که دیگر نمی شد در تخت ماند،با همان پیژامه صورتی بودم همان که رویش نوشته است آی لاو مای بوی فرند،یک روز وسط زمستان در ایستگاه اگلینتون پیژامه را خریدم از اُکَد برمی گشتم از زور تنهایی احساس کرده بودم که باید برای خودم چیزی بخرم،انگار که آن روز خریدن برای تسکین تنهایی یک وظیفه مدنی بود. فکر می کردم وقتی با پیژامه بروم وسط سالن اگر مهمان ها بپرسند نمی توانم جواب بدهم که چرا یک پیژامه ی گرم صورتی خریدم که مثلا وسط تنهایی کشنده و سرما رویش حک شده بود آی لاو مای بوی فرند.همانطوربا پیژامه رفتم وسط سالن ،صدای همهمه و جیغ و فریاد مهمان ها  اذیتم می کرد،دیالوگ ها هیچ ربطی به هم نداشتند انگارکه همه داشتند در یک زمان فقط حرف می زدند هیچ کس به آن یکی حتی گوش هم نمی کرد نه تنها گوش نمی کرد تازه صدای خودش را هم نمی شنید صحنه عجیبی بود انگار که وسط اپرای پکن همه صداها  فالژ بشوند آن هم به زبان چینی،یک پاپت شوی تمام و کمال با فرهنگستان فارسی – ایرانی همه فقط می خواست صدای خودش بلندتر باشد.چشم ها یم را خوب در سالن چرخاندم یکهو وسط کاناپه روبروی تلویزیون گوریل را دیدم که دارد پاپ کرن می خورد و همانطورکه پاپ کورن می خورد دارد میکی موس را هم می بیند. تنها گوریل بود که هیچ حرفی نمیزد با تمام وجودش در تآتر دیزنی  فرو رفته بود خودم را به هر زحمتی بود از لالوی مهمان ها رساندم کنارش سرش را به سمت من برگرداند، چشم در چشم هر دو درگیر دیزنی حال و میکی موس شدیم هر دو صامت شدیم درست روبروی تلویزین در وسط سالن پذیرایی… خیلی وقت شده بود که مامان داشت با صدای بلند داد می زد شیرین،شیرین که مثلا بروم با مهمان ها شام بخورم بابا را دیدم که با ظرف شام میامد به طرفم پرسید: مگر کر شدی که جواب نمیدی، گفتم مگه نمی بینین دارم با گوریل میکی موس نگاه می کنم. به نظرم آمد که در یک لحظه سالن پذیرایی سکوت شد فکر کنم اولین نفر زن عمویم بود که داد زد گوریل دنبالش همه فامیل داد زد گوریل،و این شد که در همان یک لحظه همه مهمان ها از خانه ما رخت بر بستند

پ.ن:من از همان فرهنگی ریشه کنده ام که در آن ما در من تعریف می شود،شاید گوریل ها ما را بهتر فهمیده اند

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *