من همان جایی ست که ایگو و سوپرایگو به هیچ می رسد

نوشته رو که استتوس کرده بود سه بار خوندم،پیچیده نوشته بود. برای من که نه حقوق خوندم نه علم سیاست فهمیدنش به اندازه سه بار طول کشید،اینقدر بدم میاد از این معلم هایی که می روند به دیوار تنهایی آدم ها لایک می کوبند، درست قبل از تولدت میایی و می نویسی که تنهایی را به عنوان یک اصل پذیرفته ای،وقتی اول تابستون از خیر سر مثلث بلوود تو میدون آزادی پام شکست درست اول تابستون تورنتو،باورم نمی شد لحظه ای رو که دکتر گفت باید سه ماه اِیر کست بپوشم اونم تا کشاله ی رون،ترک استخوان از دو جا آن هم با توپ بیسبال، یادتون باشه اگر دفعه بعد بساط سیرک پهن کردید،به نرده های زمین بیس بآل آویزونش نکنید چون ممکن است باعث کشته شدن یک نفربشوید. فرشته نجات شما همیشه آنجا نخواهد بود به همین سادگی.سه ماه گذشت با پای من توی اون کفش آهنی و موهای قرمز تو و هر لحظه توی اون تنهایی لعنتی که کنارم بودی.اصلا منی که هر روز از شکلی به شکلی دیگر تغییر می کند چه طور می شه که خودش را یاد بگیرد…ما تنها پناهگاهی بود که پای شکسته من درازمی شد و اشک زنانه ی تو فرو می ریخت،در آخر هم از مرتبه عشق  نوشتی، مرتبه اصولا برای عاشق کلمه ی مسخره ای ست،عشق چیز بی سر و تهی ست،تنها غالب درستی که براش تا امروز تا همین لحظه پیدا کردم هیچ است،اون هم ازجنس پلاتو یا به قول خودت افلاطون

پ.ن اسم شعر بیس بال است صفحه ۲۹ در کتاب

دست را هم که دراز کنم

،پشت به پشت

تا پشت

پا  نمی رود این بار

،در پارک گم شد

،در میدان آزادی

،یا برج ایفل بر حصارمثلث بل وود

و ساعتی که کوک می کند لندن را مدام

،و آخری که بالابود درمن

;از شرق میگفت

،شاید هم از درد و از ترین ها

و پا که نمیرود انگار

از پارک می گفت

،ازمثلث بل وود در میدان آزادی

،بر حصار برج ایفل

،و ساعتی که کوک می کند لندن را مدام

و آخری که استخوان بود

در آمبولانس

که میکشید ترک را در طول خیابان

،و اما هنوز از شرق می گفت

و پا که دیگر نمی رود

و تو هنوز پشت به پشت

تا پشت

ش.ب۱۴می ۲۰۱۲ تورنتو

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *