تاریخ و آگاهی طبقاتی آب از آب ش تکان نمی خورد

می خواهم دقیقا صحنه ای را که روبرو می بینم بنویسم،اول باید بگویم که کشف کردم آدم هایی شبیه به من که با نوشتن درگیرمی شوند،احتمالا برای یک عمرسَرگیرهم می شوند،خسته ای،درس داری،از سر کار برگشتی،داری برای پیدا کردن کار،تمام وقت کارمی کنی،باید سر کار بروی،مادری شاید هم پدر،همین قدر می دونم جایی که من زندگی می کنم بی رحم ترین جای دنیاست،اینجا اگر کارنکنید ازگرسنگی می میرید،نیایید زرنگی بکنید بگویید ایران هم همین است چون من دارم درباره طبقه خودم صحبت می کنم،طبقه ای که در ایران اگر یک عمر دستش را به تخمش بگیرد و از صبح تا شب سر جایش بنشیند آب از آب ش تکان نمی خورد، درنهایت می شود آدم تنبل به درد نخور بدون انگیزه اما آن طبقه در ایران ازگرسنگی نمی میرد در نهایت از پوچی جان به جان آفرین تسلیم می کند، برای جواب معادله هیچ مجهولی من کافی ست به طبقه من در تهران خوب نگاه بکنید،به همین سادگی. یک زن و یک مرد روبروی من در کافه نشسته اند قهوه می خورند چه نوعی نمی دونم،فرقی هم نمی کند مرض قهوه که داشته باشی ریشه ی همه ترکیب ها از یک تخم میایند. امروز ترافیک دیر به جیپسی دِن رسوندم،همه میزها پر بودند نشستم روی میز یک نفره کنار در، زن ومردخیلی مؤدب روبروی هم نشسته اند زن کت سفید پوشیده با شلوار مشکی،مرد سر تا پا مشکی پوشیده فکر کنم زیر پیراهن مردانه اش یک تی شرت سفید دارد،تی شرت را از لابلای دگمه هایش میبینم. از اینجا که من نشسته ام نمی تونم بفهمم که درباره چه چیزی صحبت می کنند،اما آروم هستند لبخند های به موقع و با آرامش می زنند منظورم بدون استرس است احتمالا بار اولشان ست که دیت می کنند،آدم های اینجا معمولا تکراری هستند،اون هایی که مثل من مشغول نوشتن،میز زن هایی که حمام زنانه باید جلوشان لنگ بیندازد یا دوتایی هایی که درهم زیادی گیرند،این دو نفر را اولین بار است که میبینم صورت مرد شبیه به بونو خواننده یوتو است،در لباسش خوش فرم دیده می شود،ته ریش دارد،زن صورت کشیده ای دارد، موهای سیاه لخت تا زیر شانه اش باچشم و ابروی مشکی،همراه بدنی باریک و کشیده،حرف که می زنند فاصله خوبی بینشان نگه می دارند بلند شدند که بروند،هر کدام کلید ماشین خودش را دارد،بیرون رفتند هنوز دارم تعقیب می کنم همه حرکت ها رو،کنار هم راه می روند به سمت پارکینگ،به همه حرکت هایشان مسلط هستند،از اینجا به بعد را دیگر نمیبینم،کاش اگر به اجبار غریزه انسانی امشب با هم خوابیدند تصویر پرفکت من روبه گند نکشند.دو نفر دیگر جایشان نشستند،دارند با هم جر می کشند خیلی نزدیک به هم نشستند… استرس از چهره هر دو میبارد. مطمئن هستم که این دو نفر بارها و بارها با هم خوابیدند.خوابیدن و نخوابیدن پیشکششان کاش عقل کنند با این همه جروبحث چند تا توله آدم دیگه دنبال خودشون راه نیندازند.اون بچه چه گناهی دارد،که باید مدام جروبحث بشنود…با خودم گفتم بلورتو طبقه ها رو رد کردی،فراتر از طبقه شدی،طبقه مال احمق هاس،مال ترسوهاست،اما وقتی گوشی زنگ زد و اون طرف خط استادم بود از تورنتو که خب جواب ندادم،فکر کردم فردا زنگ می زنم بعد به نظرم اومد که تا رسیدن به جامعه بدون طبقه فعلا برای رسیدن به همان طبقه ای که قبل از مهاجرت داشتم بروم بخوابم که صبح باید طبقه به طبقه به استادم و رئیس آینده ام جواب پس بدهم

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *