قاب شخصی

از سه تا قاره اون ور تر به عکس نگاه می کردم،از بیرون مانیتور،پشت میز،روی صندلی،یک کویر بود اطراف تهران یزد یا شاید کاشان چون یکی از عمه هام لایک کرد تصادفی دیدم وگرنه که عمرا ۵ سال بود اون پیج رو چک نکرده بودم، چرا،چرا،چرا،عمه،عمه،عمه؟؟!حالا لابد خانوم هدایتی میاید می گوید من هم شعرش را دزدیدم اصلا هنر برای دزدی ست،از من هر چقدر دوست داشتید بدزدید!!چرا زاکربرگ مجبور می کند عکس هایی را ببینی که دوست نداری؟عمه،عمه،عمه؟اما چقدر دلتنگ ام برای عمه ی بزرگ ام که تهران زندگی می کند همان که اصلا فیس بوک ندارد،خونه ش آرامش بخش ترین خونه ی دنیا بود،همیشه بوی چای تازه دم می دهد. هر وقت به دختر عمه ام مریم میگفتم بیا فیس بوک یه جور خوبی که هم خنده بود هم گریه جواب می داد مگه بیکارم؟، سلول به سلول دلتنگ ام برای عمه مهران و مریم،تنها دو نفری که روی کره زمین برای حرف زدن دارم،امکان نداشت آن دو عکس را لایک بکنند که من ببینم که حالا بخوام درباره اش بنویسم که بگم که دمتون گرم که اینقدر روشن فکر شدید که درهم معاشرت می کنید،حداقل ازدواج نکنید که دم خروس حداقل برای من آمریکایی،کانادایی باور کردنی باشد

پرسید؛ چرا طلاق گرفتی؟

گفتم ؛خب چون اون قاب برای من طراحی نشده بود

پرسید؛ الآن قاب داری؟

گفتم؛ دارم می سازم

پرسید سخته؟

گفتم؛خیلی سخته،خیلی

پرسید؛ الآن راضی هستی؟

گفتم؛ آره از قاب دست سازم خیلی راضی ام ،اما آدم لحظه خوب و بد داره دیگه

پ.ن: “قاب شخصی” ترکیبی که اولین بار از “رهام شیراز” شنیدم،اگر اشتباه نکنم در دانشگاه هنر هم همین مبحث را دارد برای اولین بار در ایران درس می دهد

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *