زور زدم درجه یک ترین چیزی که پیدا کردم خیابون سازمان آب شد پلاک ۶۴

وضع من با همه فرق داشت همه آن ها یک بهانه ای برای برگشتن داشتند،آن هم یک بهانه از نوع درجه ی یک مثل مادرو پدریا خواهر و برادر یا معشوق مخفی و آشکار. تمام سال هایی که مامان میومد ایران بهانش من بودم،درخانواده ما فرار مغزها برعکس بود تا سه نسل آن طرف تر بزرگ ترها اول رفتند،زور زدم درجه یک ترین چیزی که پیدا کردم خیابون سازمان آب شد پلاک ۶۴ تازه اونجا هم دیگه برای من نبود،باید یک راهی پیدا می کردم،یک  راه درجه یک. تا وقتی که تهران بودم مامان هر سال یک باربرای دیدن درجه یک میومد،آدم سخت سلیقه که باشی همه چیز را می شمری حتی دندان های اسب پیشکشی رو. مامان همیشه یک سی دی عکس با خودش داشت پر از رفت و آمدهای فامیل ی و خونه های لگویی،امروز دیگه خود من هم تبدیل شدم به همون عکس ها و قسمتی از  پلاستیک های لگویی،به نظر من آن  که زیادی به گذشته میافتد  در دنیا کارش ساخته است،همون که زیادی از حد دل خوش می کند به رابطه ای تمام شده،آن ها که برمی گردند به گذشته  دارند دست و پا می زنند،گذشته باتلاق ی ست که آدم ها می خواهند به زور در آن زنده بمانند.جنگ که تمام شد هر سال باید میرفتیم فرودگاه دنبال مادر بزرگی که عجیب ترین و خوش خنده ترین و با روحیه ترین و آمریکایی ترین مادربزرگ دنیا بود به جز قد و قیافه یک مو هم اخلاق از او به ارث نبرده ام بجاش همه ی مامان جون را بابا انگار که گرفته باشد،داشتم فکر می کردم این شباهت ژنی آدم ها و شخصیت پردازی ها بی شباهت نیست به نمایشنامه های اوریپید آدم را در موقعیتی می گذارد عجیب محکوم هستید لحظه ای بخندید و لحظه ی بعد  گریه بکنید.اول فکر کردم درس ام که تمام شد من هم برمی گردم یک چیز شخصی درس می دهم،بعد دیدم کسی که می رود به دنبال دکتری آن هم در هنر یکجور بدترین ینی دِ وُرست کارش ساخته می شود از نظر بابا هر که آمد آمریکا اَپریشیِت کرد به جز من،من اما هنوز درهمان بخش کردن “چرا آمد آمریکا” گیر کرده ام. یک طور خوبی داریم زبان مشترکمان را از دست می دهیم و به زبان ژنی مان  می رسیم،وقتی درجه  یکی برای برگشتن پیدا نکنی باید بمونی و بسازی و درجه یک بشوی تا اگر برگشتی بهانه ای داشته  باشی.باید برای هردوجهان بشوی بهانه ای درجه یک،چقدر این بروکراسی در جهان اول و سوم دارند شبیه به هم کار می کنند، سیستمی که اراده خود رابه من تحمیل می کند حکومت بانک ها و رادیکال ها،حداقل در اولی سر فمنیست کون لخت ی مثل من دیگر بالای دارنمی رود.رفت و آمدهای فامیلی هم محدود می شود به زبان مشترک نه قدرت تخمک ها واِسپرم ها.کاسه لیسی ه تمام شده ها را هم نمی کنم،گفتم که وضع من با همه فرق می کند بهانه ی درجه یک برای برگشتن ندارم هنوز! اگرداشتید چند روزی به من قرض بدهید

پ.ن : رفته بودم قبرستان مسلمان ها نزدیک لوس آنجلس برای خاکسپاری مادر بزرگ دوستم،پدربزرگم را آنجا پیدا کردم می دونستم این جا دفنش کردند اما قبرستانش را بلد نبودم که بلد شدم، حالا برای رفتن به قبرستان حداقل یک بهانه درجه ی یک دارم

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *