کاش هر دِیتی تِستِرهم داشت

سختی کار آنجا شروع می شود که دِیت می کنی،ایران که بودم دِیت کردن از نظرم کلمه خنده داری بود یادِ بدبخترین و تنها ترین آدم های دنیا میاُفتادم شما بگویید لوزِرها،تمام مدتی که داری لباس می پوشی که بروی با مرد قهوه بخوری به این فکر می کنی که از چه چیز آن مرد خوشت میآید،سعی می کنی چند چیز پیدا بکنی اما ته دل می دونی که داری خودت را گول می زنی،می ترسی آنتی سوشیال “منزوی” یا اَفسرده شده باشی، دلایل چرندی را که جور کردی با لگد می چپانی در کله اَت و می روی سرِ قرار،آن طرف   میز آدمی ظاهر می شود که ده سال از آخرین دیدار می گذرد،همه چیزش خوب است اما نه برای تو شاید برای مرغ همسایه. سعی می کنی بازی خوشحال بودن را بکنی،بدترین قسمت آنجاست که قرار مدام از تو تعریف می کند حسودی می کنی وقتی می بینی قرار حس بهتری داردنه تو. دِیت مدام حرف می زند اما تو انگار داری تصویری بی صدا می بینی،تصور می کنی آخ اگر تورنتو الآن به جای او نشسته بود پازل ها را تا تَه می چینی،حتی تصورش لذت دارد، تصویرالعیش کل و العیش،از آنجا به فرانکفورت می روی خر کیف کرده ای خودت را در تصاویر. مدام قآب می بندی و اصلا نمی شنوی حد و حدود فاصله فیزیکی را که با قاب بندت داری،آنقدردر تخیل بالا می روی که لباس پادشاهِ لخت را باور می کنی. یادت میرود به کل که فواره چون بلند شود سرنگون هم شود…همان طور که داری در خیالت سرنگون می شوی به ته دِیت هم می رسی،برق چشمان راضی مرد حالت را بد می کند آرزو میکنی کاش هر دِیتی تِستِرهم داشت۰

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *