اكنون كه تو رفته ای

 الف; شعر هیچ وقت برای من ابزاری نبود برای قدرت یا مثلا برای این که رایفلم را بیرون بکشم بخواهم شاعر دیگری را به خاطرش هدف بگیرم.آنقدر تشنه شهرت با شعرهایم نیستم،با شعر نبش قبر هم نمی کنم. شعربرای من فضای شیدایی ست همان فضایی که با آن نقاشی هم می کنم نه راهی برای شهرت و قدرت. حالا که تورنتو نیستم به نظرم فضای شعر فارسی در تورنتو یک طور بیمارگونه ای خیلی مریض بود، با رایفل شعر می گویند تهِ زمین هایشان می نشینند اگر کسی چرخش وارد زمینشان بشود شلیک می کنند.اگر هم نخواهی نوچه  بشوی با منطقی شعبونی خیلی هم آمریکایی با رایفل به ریشه ات می زنند،آن هم  درست در قلب کانادا.اگر به تورنتو مهاجرت کردید دلتان گرم باشد یک پیاده رو دارد بی نظیر،می توانید به راحتی به آن دل ببندید بدون هیچ ترسی درانتهای لذت۰

ب مثل بلور; به نظرم بیایید بَس کنیم این بازی فلانی شاعراست،فلانی شاعر نیست ، فلانی آرتیست است، فلانی نیست،لکچِرهای دو سه ساعته راجع به شعر و هنر یا متن های دکوراتیو راجع به جنگ و جنازه که از ویترین های شانل و لویی ویتُن  در می آیند این روزها حالم را بهم می زند. شعر نه سیاست است نه علم حقوق نه حتی قضیه فیثاغورس. خودم هم هنوز نمی دونم چرا شعرمثل باد میآید و می رود۰

اکنون که تو رفته ای

بزرگترين سمفونی جهان تو
اما نواختن ابديتت بود
كه ڪوك كردی سازت را
برای گذر از آينه های سرنوشت
و اعتماد كردی به كهنه نردبان چوبی خانه مادر بزگ
اما فرش های خانه مادر بزرگ
هنوز هم گل می دهند
در تمامی فصل ها
اكنون كه تو رفته ای
راستی شعرت كه میگفتی نه الهام است و نه ابهام
برای من شاید آیه های زمینی بود
اكنون كه تو رفته ای
من هم به كوچكی دنیای این آدمها می خندم
كه بزرگیش به كوچكی خوابهاشان است
و به كوچكی خورشيد تو كه هر شب ماه صدايش می زدی
بـی خبر از فريب خودت
اكنون كه تو رفته ای
و اكنون كه تو رفته ای
بت ها نيزهمگی ترک خورده اند
نرم نرمك می پکند در شیار شقیقه هاشان
اكنون كه تو رفته ای

ش.ب /تورنتو 29 نوامبر 2011

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *