آن‌ چه به راستی وجود دارد یا رخ داده یا می دهد

دارم عکس های دوتایی آدم های رَندُم رو نگاه می کنم ،قطارهم عجیب امروز تند می رود،دیشب هم تا صبح بیدار بودم فکر می کردم حق راچه کسی تقسیم می کند. درفرهنگ لغت واژه ای ست برای آنچه فرد یا پدیده ای سزاواری آن را دارد،اما مثلا ننوشته است که بعد از ۴۸۵ روز سزاوارید که یک عکس دوتایی بگذارید،کاش یکی عده ای هم روزی بیایند حق را بدونِ گذاشتن سر سفره تعریف بکنند. سرِ همان سفره  بودم، آنقدرهم سیر بودم که اشتها نداشتم کل سفره را تمام و کمال بخشیدم. مادربزرگم همیشه می گفت آدم سیر سر سفره نمی نشیند اگرهم نشست… ،هیچوقت جمله اش را تمام نکرد، به نظرم حق همیشه با مامان بزرگ بود،چون مامان بزرگ ته خط و دیده بود. هرچیزی رو که می بخشی به طور قطع بدان حسادت هم نمی کنی خوب چیزها یا آدم های با ارزش را که آدم عاقل به راحتی نمی بخشد۰تهِ خط هم برای هر کس یک تعریف دارد،برای یکی رسیدنِ به نقطه ای ست از پیش تعیین شده و برای دیگری هم سفره ی ست رنگین از دسته حق و حقوق،اما برای من ته خط همین الآن است همین اینجا که باید پیاده بشوم و قطارِ بعدی را بگیرم۰

پ۰ن:۴۸۵ روزهم می تواند گزارشِ رابطه نزدیک دو انسان باشد درسکوتِ یک مهاجرت نه حق و حقوقِ کسی ازیک ضابطه

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *