هر که هندسه نمی داند به تورنتو وارد نشود

سه تا اردیبهشت را ندیدم، نچشیدم، نخوابیدم برای همین هم می خواهم اردیبهشت چهارم را از نزدیک  بدمم. بی قرارم،شمارش معکوس در جهت عقربه های ساعت شروع شده است،اما هنوزم ته دلم دنبال اوست،وقتی نباشم همه ظهرها را به او فکر خواهم کرد به او که هرصبح دوش می گیرد، ریش می زند گاهی هم ته ریش می زند. با حوله دور خانه طواف می کند و درحالی که صبحانه اش را درست بر خلاف عقربه های ساعت درست می کند صدای هندریکس را هم بلند می کند. شلوار جینش همیشه یکجای خوبی از بدنش آویزان می شود  که نه می افتد نه با لاتر می رود. بعد نوبت  میرسد به پیراهن و پلیور اگر تابستان باشد، که اگر تابستان باشد با پیرآهن های نخیه شل و ولش درست دست می گذارد روی تمام ضعف ها ی این تن. بیشتر شبیه چگوارایست که در دهه هفتاد ازنافه سَنت هوزه هندسه مکیده باشد. همه چیز را کُد می کند البته از بخت یاری همیشه من را دی کد می کند۰و این گونه است که طواف صبح گاهی با مقام یک شیرینی به انجام می رسد۰

ساعت یک ظهر اینک ستیز بلوراست و بلور همانجا که کمپانی خیمه زده و همه آن موبدان که هندسه می دانند با هم به احتضار نهار می روند. یونجه و بلوریا همان یانگ و بلور، نکند وقتی نباشم یک رییس چشم آبی چگوآرایم را بدزدد، رئیسی با موهای بلند و دامن کوتاه شاید هم چشم های سیاه با دامن بلند اصلا نمی خواهم ظهری را که او را از من جدا می کند بلند یا کوتاه تیره یا روشن. درست در ساعت یک ظهر است که  سوگ خود زنی  را آغاز می کنم  بدون هیچ صدایی در پس ساعت ذهنم، آنوقت است که عرق سرد روی تمام تنم می نشیند که چرا بجای هنر، هندسه نخواندم  و درساعت یک ظهر یکسر می خواهم که مهندس باشم نه هنرمند نه نویسنده نه حتی شاعر. هزار بارو هر شب گفته است که عددها در محیط و مساحت با عددها در اردیبهشت فرق می کنند نِردند نه گرد اما برای من چه موحش ظهری است،  آنقدر  که یک می شود برتمامی ساعتهایم، یک می شود در عصر اردیبهشتم حتی از دور. گفتم بی قرارم برای اردیبهشت و خلاف جهت ظهر شاید۰

بلوردِتورنتونین

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *